تبليغاتX
دلفین

                                     

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها        بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل            با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها           وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم         بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن                کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد               باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید             چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید      ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو                 باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش   می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 13:33 | لینک ثابت |

1. محمدرضا گلزارِ بزک کرده(یک عدد کامل)
2. مهناز افشار و الناز شاکردوست به میزان کافی
3. نیروی آموزش دیده برای دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهیزات اعم از دوربین، نور، صدا، حرکت!

روش تهیه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گریم خوب ورز می‌دهیم. کمی به‌اش پیاز می‌مالیم و می‌اندازیمش جلوی دوربین (در اینجا خانم‌ها و آقایان  دقت داشته باشند که میزان پیاز مالیده شده باید به حدی باشد که اشک از چشمان گلزار جاری شود. او شکست عشقی خورده و علت این شکست و ضربه سنگین روحی به او- خانواده دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار که در حال تماشای فیلم است با گلزار احساس همذات پنداری پیدا کرد و با خودش گفت: آخی بمیرم، اگه من به جای دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص می‌شود که میزان پیاز مالیده شده بسیار خوب بوده و به مرحله بعد می‌رویم)
حدود 10 دقیقه می‌گذاریم تا گلزار با شعله ملایم جلوی دوربین حسابی جا بی‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهی ناز و عشوه و کرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه می‌کنیم، شعله زیر گاز را زیاد می‌کنیم کمی نمک و فلفل می‌زنیم و این مغلمه را تا زمانی که ببننده دچار غش و ضعف شود هَم می‌زنیم. شعله زیر گاز را کم می‌کنیم و الناز شاکردوست را به آرامی اضافه می‌کنیم و در همین حال به هم زدن ادامه می‌دهیم تا الناز شاکردوست حسابی با مواد قبلی مخلوط شود. دیگر تقریباً آماده است. جهت تزئین می‌توانید از حسام نواب صفوی و حمید گودرزی بر حسب سلیقه استفاده کنید. نوش جان‌تان!

نوشته شده توسط جمال در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 7:36 | لینک ثابت |
 شاید حدود یک سال پیش وقتی که در مورد N95 صحبت می کردیم به هیچ عنوان انتظار آن را نداشتیم که سوپر استاری مثل N95 پس از حدود یک سال تا این حد رقیب پیدا کند، رقبائی که یکی پس از دیگری از دایره نفوذ N95 بکاهند در این میان آخرین بازیگر این عرصه یعنی N96، آمده است تا بار دیگر روزهای رویائی نوکیا را تکرار کند. در این مجال به بررسی کاملی پیرامون Nokia N96 ،که به نوعی آن را قدرتمند ترین محصول بر پایه Symbian S60 نیز می نامند، می پردازیم. ما را همراهی کنید.

nokia_n96_00.jpg

تابستان سال گذشته را دوستداران نوکیا هیچگاه از یاد نمی برند روزهایی که خبر ورود به بازار متفاوت ترین محصولی که تا کنون دنیای موبایل به خود دیده بود، آنچنان بازار را به نفع نوکیا تغییر داد که N95 پس از فقط چند ماه حضور در بازار به یکی از پر فروش ترین محصولات این شرکت تبدیل شد و به همراه محصولات فوق العاده ای همچون 3310 و 6600 به رویای شیرینی برای فروشندگان و تولید کنندگان بدل شد. اگرچه از آن روز به بعد محصولات فراوانی از دیگر بزرگان این بازار برای رقابت با این محصول نوکیا ارائه شد ولی هیچگاه موفقیت ابتدائی N95 دگر بار تکرار نشد و در این میان حتی محصول قدرتمندی همچون N95 8G نیز هیچگاه محبوبیت سلف خود را نیافت. در یک نگاه می توان علت محبوبیت اولیه و افول آن طی روزهای بعد را نوآوری اولیه و انباشته شدن بازار پس از آن دانست. از این رو می توان اینگونه نتیجه گرفت که موفقیت N95 در نوآوری موجود در آن و در اصطلاح "دست اول" بودن ایده های موجود در آن بود، موضوعی که نوکیا دوباره در پی تکرار آن تحت نام N96 می باشد. اگرچه تعدد امکانات و قابلیت هایی که در این گوشی جمع شده اند در نوع خود بسیار زیاد می باشد ولی وجود رقبائی دیگر از سایر برندها، شاید این بار داستان رقابت را برای نوکیا همانند گذشته تکرار نکند، و از دیدگاه من بعنوان یک خریدار با وجود صحبت های هیجان انگیزی که پیرامون این گوشی انجام می شود، بعلت رقبای فراوان موجود در این رده (همچون نمونه های موفقی از سامسونگ ، سونی اریکسون و حتی خود نوکیا)، پیش بینی تسخیر بازار توسط آن کمی دور از ذهن به نظر می رسد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمال در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 7:29 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط جمال در یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 11:24 | لینک ثابت |
پژوهشگران می گویند که با نگاهی به چهره افراد می توان دریافت که نسبت به رابطه با جنس مخالف خود چه طرز فکر و رفتاری دارند.

پژوهشگران دانشگاههای ابردین و سنت اندروز در اسکاتلند و دورهام در انگلستان در تحقیق مشترکی که انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که مردها عموما زنهایی را ترجیح می دهند که از برقراری رابطه جنسی کوتاه مدت رویگردان نیستند. در حالی که زنها مردانی را ترجیح می دهند که بتوانند با آنها رابطه ای طولانی برقرارکنند.

در این پژوهش که گزارش آن در ژورنال "تکامل و رفتار انسانی" منتشر شده، چهره ۷۰۰ نفر که بین ۲۰ تا ۲۹ سال سن داشته اند بررسی شده است.

محققان می گویند که افراد می توانند با در نظر گرفتن بعضی ویژگیهای ظاهری و با توجه به نوع رابطه ای که ترجیح می دهند داشته باشند، شریک زندگی شان را آگاهانه تر انتخاب کنند.

چهره سمت راست گویای علاقه به رابطه کوتاه مدت است

در این پژوهش به داوطلبان شرکت کننده در تحقیق، تصاویری از چهره های زنان و مردانی از گروه سنی یاد شده نشان داده شد و بعد آنها می بایست عکس فردی را انتخاب کنند که به اعتقاد آنها از رابطه ای کوتاه مدت استقبال می کند.

همچنین از شرکت کنندگان خواسته می شد از میان عکسها، عکس جذابترین فرد را برای رابطه ای کوتاه یا طولانی انتخاب کنند و بگویند که کدام چهره از نظر آنها زنانه تر یا مردانه تر و در مجموع جذابتر است.

داوریهای غریزی

پژوهشگران که عقاید واقعی صاحبان تصاویر را نسبت به روابط عاشقانه، پیشاپیش از طریق پرسشنامه بدست آورده بودند، در مرحله بعد، نظرات شرکت کنندگان را با آنچه در پرسشنامه ها نوشته شده بود مقایسه کردند. این مقایسه آنها را متقاعد کرد که حدس و گمان بسیاری از شرکت کنندگان درست بوده و حس غریزی آنها به آنها راست گفته است.

زنهایی که با ایجاد رابطه کوتاه مدت مشکلی نداشته اند، معمولا از نظر شرکت کنندگان جذاب بوده اند.

بر اساس قضاوت شرکت کنندگان در این تحقیق، مردانی که روابط کوتاه مدت را ترجیح می دهند اغلب کسانی هستند با ظاهری مردانه، چانه برآمده، بینی درشت و چشمهای ریز.

چهره سمت چپ گویای علاقه به رابطه بلند مدت است

دکتر لیندا بوتروید، استاد دانشکده روانشناسی در دانشگاه دورهام به بی بی سی گفته است: "این مطالعه نشان می دهد که ما می توانیم در روابط مان با دیگران از قضاوتهای غریزی خود استفاده کنیم. این قضاوتها همیشه درست نیستند اما راهنمای مفیدی هستند."

دکتر بوتروید یادآور شده که برداشت اولیه آدمها نسبت به هم بر اساس ویژگیهای ظاهری شان، تا حدی در ارزیابی آنها از فردی که می خواهند با او رابطه عاشقانه داشته باشند و یا فردی که او را به چشم رقیب عشقی خود می نگرند، تاثیرگذار است.

دکتر بن جونز، استاد دانشگاه ابردین که ازمحققان این پژوهش بوده است می گوید: "بسیاری از مطالعات پیشین نشان داده است که بخش عمده ای از قضاوتهای مردم نسبت به دیگران، از قضاوت راجع به سلامت افراد گرفته تا میزان برونگرایی و درونگرایی آنها، بر اساس چهره انجام می شود.

اما این اولین مطالعه ای است که نشان می دهد مردم در نوع رابطه عاشقانه ای که خوشایند آنها باشد، نسبت به ویژگیهای چهره فرد مورد نظرشان حساسند."

بر اساس یافته های این تحقیق، زنها از مردانی که در روابط جنسی بی بند و بارند رویگردان هستند و این نوع مردها را نه برای رابطه ای موقت و نه رابطه ای بلند مدت، جذاب نمی دانند.

برگرفته از سایت ‌‌BBCPersian.com

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت 11:17 | لینک ثابت |
شرکت کامپیوتری مایکروسافت سه هفته به شرکت اینترنتی یاهو فرصت داده است تا به درخواست خرید این شرکت توسط مایکروسافت پاسخ دهد.
                        
 

مایکروسافت، شرکت عظیم سازنده نرم افزار در آمریکا، ۳۱ ژانویه سال میلادی جاری به یاهو پیشنهاد کرد این شرکت را به مبلغ ۴۴.۶ میلیارد دلار خریداری کند.

اما هیئت مدیره یاهو با این استدلال که قیمت پیشنهادی مایکروسافت کمتر از ارزش واقعی یاهو است، آن پیشنهاد را رد کرد.

رقم پیشنهادی مایکروسافت ۳۱ دلار به ازای هر سهم یاهو، حدود ۶۰ درصد بیشتر از ارزش سهام شرکت یاهو بود.

مایکروسافت حال می گوید اگر هیئت مدیره یاهو نتواند تا 26 آوریل درباره فروش این شرکت تصمیم بگیرد، مایکروسافت پیشنهاد خود را به طور مستقیم با سهامداران یاهو مطرح خواهد کرد.

به گفته استیو بالمر، مدیر کل شرکت مایکروسافت، وی از سهامداران یاهو خواهد خواست که هیئت مدیره جدیدی برای این شرکت انتخاب کنند.

یاهو یکی از پرطرفدارترین موتورهای جستجوگر در شبکه جهانی اینترنت است.

شرکت گوگل که رقیب یاهو است، از پیشنهاد مایکروسافت برای خرید این شرکت انتقاد کرد و درباره پیامدهای آن برای شبکه اینترنت هشدار داد.

یاهو برای یافتن راه حل با رقبای خود از جمله شرکت گوگل مذاکراتی داشته اند. این گفتگوها تا کنون به نتیجه ملموسی نرسیده است.

یاهو در ماه میلادی گذشته پیش بینی کرد که در سه سال آینده موجودی نقدی اش حدود دو برابر افزایش پیدا کند و درآمد خالص این شرکت تا سال ۲۰۱۰ میلادی به حدود ۹ میلیارد دلار برسد.

برگرفته از سایت ‌‌BBCPersian.com

نوشته شده توسط علی در یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

عدد 13 نزد اغلب ملل، نحس، شوم و نامبارك شمرده می‌شود و در طول قرن‌ها سعی شده از استفاده از این عددپرهیزشود. .

اما عدد 13 سكه‌ای است كه دو رو دارد. به طور مثال در ورق تاروت كارت 13، كارت مرگ است كه درعین حال نشان دهنده تولد دوباره و نو شدن هم هست.
(13) در واقع عدد سیزده یك نوشدن و زایش دوباره را تداعی می‌كند. می‌دانیم كه سیستم شمارس در برخی از نقاط دنیای باستان دوازده دوازدهی بوده، بنابراین عدد سیزده می‌تواند مفهوم پایان یك دوره و شروع دوره‌ای جدید را تداعی كند .
عدد 13 همیشه با سحر و جادو در ارتباط بوده و عددی به شمار می‌آمده است كه اعتقاد داشتند از قدرت اسرارآمیزی برخوردار است. این عدد نشان معرفت درونی است كه به افرادی كه با آن آشنایی دارند، قدرت می‌بخشد. عدد 13 ممكن است برای كسانی نحس باشد كه از رازهایی كه این عدد آشكار می‌كند؛ می‌ترسند ولی برای طرفداران علوم اسرارآمیز (همانطور كه همیشه نیز چنین بوده) عدد مقدسی است.
 
شومی عدد سیزده چندین دلیل دارد:
_ تعداد خدایان در یونان دوازده بوده اما وقتی سیزدهمی وارد می‌شود یكی از آنها را می‌كشد و خود به جای او می‌نشیند و از آن به بعد همه چیز به هم می‌ریزد و اوضاع خراب می‌شود.
_ به قول (ویل‌دورانت) از آنجا كه دوازده عددی بوده كه به 2 و 3 و 4 و 6 بخش پذیر بوده و عدد كاملی به شمار می‌آمده و درست بعد از آن عدد سیزده است كه به هیچ كدام از آن اعداد بخش پذیر نیست، نحس شده است.
_ مسحیان؛ یهودای خیانت‌كار را سیزدهمین آن دوازده نفر می‌دانند.
_ در روز جمعه،13 اكتبر 1307 میلادی تعدادی از اعضای فرقه‌ای از صلیبیون نظامی قرون وسطی توسط فرمانداران فیلیب چهارم، شاه فرانسه دستگیر و محكوم شدند.
از آنجا كه این عدد را نحس می دانند، بعضی از معماران تا همین اواخر در بناها از ساخت طبقه سیزدهم پرهیز می‌كردند. گاهی پلاك سیزده بر روی نشانی ها گذاشته نمی‌شود.
مسیحیان در یك اتاق و پشت یك میز، سیزده نفر (در ضیافت شام) نمی‌نشینند.
در هواپیمای ایرباس آمریكایی، صندلی شماره سیزده وجود ندارد.
سیزده در مسیحیت، عدد یهودا اسخریوطی است.
عدد اجتماع جادوگران نیز سیزده است.
در ایران هم در نگاه عامه مردم با شومی عدد سیزده مواجه می‌شویم.
 
آن روی سكه 13
سیزده در تقویم آزتك عدد مهمی محسوب می‌شود. این تقویم به ادوار سیزده روزه تقسیم شده است و در ضمن برای پیشگویی هم به كار می‌رفته است.
در میان اسراییلیان باستان، سیزده مقدس بود، زیرا برای تابوت عهد، وجود سیزده چیز ضروری بود.
همچنین این عدد بر طبق حروف ابجد، معادل احد (الف: 1، ح: 8، د: 4) و به معنی خداست.
از طرفی اگر مسیح سیزدهمین نفر به اضافه دوازده حواری خود باشد دیگر این عدد نحس و شوم نیست و همچنین اگر خورشید را سیزدهمینِ دوازده صورت فلكی شناخته شده در آن زمان، بدانیم باز از شومی آن خبری نیست.
عدد 13 در بسیاری از آداب و رسوم‌ كه علم هندسه در آن‌ها به نوعی وجود دارد، نقش‌ محوری داشته است، زیرا نمایان‌گر الگویی بوده كه در انسان، طبیعت و بهشت دیده می‌شود. برای نمونه 13 مفصل اصلی در بدن آدمی وجود دارد. سال خورشیدی 13 مدار قمری دارد و ماه هر روز 13 درجه در آسمان حركت می‌كند.
 
شاید دلیل دیگر اهمیت عدد 13، كاری است كه "تریسی تویمان"( Tracy Twyman ) بر روی تقویم طلایی كه مبتنی بر مضرب‌های 13 نظیر 26 و 52 است، انجام داده است. تقویم امروز ما هنوز نشان‌هایی از این تقویم را در خود دارد. به این معنی كه اصل 52 هفته را درتقویم سال حفظ كرده است. بنابر اطلاعات موجود، قرن‌ آزتك‌ها بر مبنای 52 سال استوار بوده است. بومیان جنوب آمریكا كه به امكان برخی مكاشفات در یك تاریخ خاص معتقد بودند طبق سنت، هر 52 سال تمدن خود را نابود می‌كردند.
 
سیزدهمین الفبای ملل اسكاندیناوی «Eiwaz» نامیده می‌شود كه مجموعه روش‌ها و باورها و رسوم مردم شمال اروپا را نشان می‌دهد و نمایانگر نقطه تعادل بین روشنایی و تاریكی، نیروی خلاق و مخرب، بهشت و زمین است كه در واقع به طور هم‌زمان پایان و شروع محسوب می‌شود و به یك اندازه برای مرگ و زندگی ابدی اهمیت قایل می‌شود.
در نمادهایی كه در اسكناس یك دلاری وجود دارد، به طور اغراق آمیزی نقش عدد 13 دیده می‌شود. در واقع مفهوم عدد 13 در تاریخ آمریكا بسیار مستحكم است.عدد 13 در بسیاری از نمادهای یك دلاری آمریكایی به كار می‌رود (13 قوم اولیه آمریكا، 13 امضاكننده بیانیه استقلال، 13 نوار روی پرچم، 13 طبقه هرم، 13 ستاره در بالای سر عقاب، عبارت13 حرفیe pluribus unum، تعداد 13 پر تزیینی از پرهای موجود در طول هر یك از بال‌های عقاب، 13 نوار بر روی سپر، 13 برگ روی شاخه زیتون و تعداد 13 عدد پیكان.)
 
بالای سر عقاب (واقع در پشت 1 دلاری) نیز سیزده ستاره وجود دارد كه به شكل یك ستاره داوود(خاتم سلیمان) چیده شده اند. این شكل به تعبیر «جوزف كمبل» می‌تواند نماد دموكراسی باشد، كه هركسی می‌تواند از هر موضعی (با توجه به 6 گوشه بالا و پایین و طرفین) سخن بگوید، زیرا ذهن او از حقیقت (مركز) جدا نشده است.
و از طرفی با توجه به شكل خاتم سلیمان، سیزده نقطه داریم كه دوازده نقطه آن در محل تقاطع خطوط و یك نقطه نیز در مركز قرار دارد.
در ایران و هند باستان، تعداد سال‌های جهان در آفرینش، 12000 سال انگاشته شده است. تعداد ماه‌های سال هم بر همین اساس (به ازای هر 1000 سال،یك ماه) دوازده ماه است. شاید در راستای همین باورها بوده كه اكنون در ابتدای سال شمسی، ایرانیان 12 روز و در ادامه، روز سیزدهم فروردین را تعطیل هستند. روز سیزدهم نمادی از آشوب آغازین قبل از آفرینش و البته شروع دوباره زندگی پنداشته می‌شود و این چنین است كه بعد از روز سیزدهم دوباره كار و تلاش در سال جدید آغاز می‌شود.
نوشته شده توسط جمال در پنجشنبه 8 فروردین1387 ساعت 11:30 | لینک ثابت |

How do you know that you are in the year 2008?

چه جوری میفهمی که الان  در سال 2008  هستی؟؟



1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن 
 

2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته


3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی



4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .

5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره


6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی
 .

8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
 
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ..

10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .
 

11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟


12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین


13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته  که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین
نوشته شده توسط جمال در پنجشنبه 8 فروردین1387 ساعت 10:44 | لینک ثابت |

نوروز پنجاه سال پیش، آخرین سالهای اصالت و سنت بود، هنوز درآمد نفت چنان در رگهای جامعه ندویده بود که به اسراف و بی سامانی مبتلایش کند، رادیو مهمترین و بهترین وسیله ارتباطی بود، نزول بهار با صدای شلیک توپ و نقاره زنی در زنبورکخانه تنها دروازه شهر به همه خبر داده می شد، تهران پنجاه سال قبل هنوز در خواب شصت هفتاد سالگان زنده است.

در مقدم نوروز، اکثر تهرانیها عازم یکی از دو مقصد اصلی می شدند؛ ساکنان شهری که هنوز حاشیه نشینان و حلبی آبادهایش بر جان شهر مسلط نشده بود، انگار دو گروه و طبقه بیشتر نبودند، یک گروه با درشکه و اتوبوس راهی بازار می شد و گروه دیگر با ماشین شخصی یا اتوبوس راهی سرچشمه و خیابان استانبول.

مقصد: سرچشمه

چند باری در سال بیشتر نمی شد که تمام خانواده کارمند جماعت با هم به جایی بروند، یکی از آن دفعات، دو سه هفته مانده به نوروز بود؛ قرار ملاقات بخشی از طبقه متوسط شهر: میدان سرچشمه.

معدودی بودند که فولکس واگن، واکسهال و فورد قسطی نصیبشان شده بود، اینها در حالی که دو سه خانواده شاد در آن کنسرو شده بودند راهی سرچشمه می شدند اما بیشتری با اتوبوس از اطراف شهر می رسیدند، حدود ساعت ده صبح در سرچشمه جای سوزن انداختن نبود.

تهران قدیم

اول مقصد در این سفر سالانه، چهار تا مغازه کفاشی بود، در دو طرف میدان، بزرگترینشان کفاشی مرکزی در حاشیه جنوبی.

همه کفشها دست دوز، نه ماشینی و نه خارجی، حتی شاه و رجال خیلی خوش پوش مانند قوام السلطنه هم کفاش و خیاط خود را داشتند که مردم عادی هم می توانستند با دادن پول بیشتر از آنها خرید کنند.

همه آن چهار مغازه به خط نستعلیق پشت ویترینها می نوشتند: "مدل ۱۹۵۸ ایتالیا در اندازه محدود" و همین کافی بود که جوانترها را بدان سمت بکشاند اما مد سال ایتالیا مقاومت پدرها را کم نمی کرد که معتقد بودند کفش باید بادوام باشد.

این کشمکش می رفت تا قهر و گریه و دخالت مادرها، قهر و تندی، آشتی و گلایه در محکمه ای که در آن قاضی و رئیس دادگاه و مجری حکم پدر بود و محکوم، فرزندان.

اما هیچگاه آن حکم بدون دخالت مادرها صادر نمی شد، مادران در نقش رئیس دادگاه تجدیدنظر گاه چنان مؤثر می شدند که حکم اولیه کاملاً دگرگون می گشت.

سرانجام وقتی بعد از همه مجادلات جعبه ای نخ پیچ شده در بغل اولین نسل فرنگی مآب نوجوانهای تهرانی جا می گرفت، دور میدان سرچشمه، در عالم خیال، هزاران جان وین، آلن لاد، گاری گرانت، جری لوئیس، فرانک سیناترا و مارلون براندو در حرکت افتاده بودند.

کفشهای جیر در همان جعبه هم جیرجیر می کردند ولی وای اگر پدر فرمان می داد که همان موقع در دکان کفاشی نبش میدان به کف کفشهای نو میخ و گلمیخ بکوبند که تخت کفش زود سائیده نشود، چرا پدرها نمی فهمیدند که این میخها صدای جیر را به تق تق خجالت آوری تبدیل می کرد؟

باقی صبح از میدان سرچشمه رو به جنوب می رفتند نوروزیان، به شرق و غرب خیابان سیروس، آنجا که انگار بزور بهار را کشانده بودند.

شاگردها مدام از آب زلال جوی در گذر سطل برمی داشتند و در پیاده رو می پاشیدند، کوه نارنج و پرتغال، انگور و انار، خیار گل به سر، حوضچه های پر از ماهی قرمز و بوی گیج کننده سنبل که نسل در نسل در دماغ نوروزیان پیچیده است.

و از آنجا، قافله گفتگوکنان رو به شمال به سمت مسجد سپهسالار و میدان بهارستان، چراکه پیراهن فروشهای خوب - باز هم با ادعای آخرین مدل - با عکسهایی که شهادت می داد تونی کرتیس و برت لنکستر هم از همانها پوشیده بودند در شاه آباد پیدا می شد، گاهی همانجا تعمیری، گشاد و تنگی لازم بود پیراهندوزها حاضر بودند، با پارچه اعلای انگلیسی، قیمت هفت تومان و اگر سماور هم برای خانه لازم بود، بورس سماور همان شمال میدان.

ماجرای کت و شلوار پدر و پسرها، اگر از سن مدرسه گذشته بودند، حکایت دیگر داشت.

از اواخر بهمن آغاز می شد با انتخاب پارچه از تعاونی ادارات، معمولاً نه به دلخواه پسرهای جوان و رفتن هر خانواده به یک خیاطی در بالاخانه ای در لاله زار و استانبول، پاساژهایی چهار پنج طبقه که در تمام طبقات بوی اتو و زغال می آمد، گاه شاگرد خیاطی به آتشگردانی برای اتو.

کشمکش سر باریکی و پهنی یقه، تنگ و گشادی کت، جدال مقدس و جادودانه طبقه متوسط - به استدلال پدرها کت و شلوار باید گشاد باشد و اگر کمی آستینها و پای شلوار تا بخورد هیچ عیبی ندارد، وقتی که نوجوان به آن سرعت قد می کشد.

اما پسرها می خواستند تا کت و شلوار نوست شبیه ناصر ملک مطیعی و جیمز دین باشند، ژورنالهای ول شده روی میز خیاطیها که گاهی سالها خدمت می کردند و همچنان ادعای مد روز داشتند، چه بسیار که در جدل پدرها و پسرها پاره و برگ کنده شدند.

و بدقولی پایان ناپذیر خیاطان که تا بودند و تا صنفشان در مقابل لباسهای دوخته فرنگی تسلیم نشده بود، تا دکانهایشان را یکی یکی به تعمیرکاران و برقکشها نفروختند و نرفتند، دائمی بود، و صدای رادیو بلندشان که پاساژهای لاله زار را پرصداترین مناطق کاری پایتخت می کرد.

خیاطها چه خوب می دانستند که وقت پروو دوم و سوم که پسرها تنها می آمدند، وقت آن است که با آنها درباره تنگی و گشادی لباس و باریکی و پهنی یقه به تفاهم برسند.

و در تمام این مجادلات، دخترها غایب بودند چراکه دخترها خیاطشان با خیاط مادر یکی بود و گاهی جز همان لباسهای نو مانده مادر که از داخل بقچه بیرون می آمد و با سلیقه تغییر فرم می داد، هزینه ای به خانواده تحمیل نمی کردند.

البته گاهی هم از قهر و غذا نخوردن دخترها می شد فهمید که در آن بخش هم درگیری نسلها، کهنه و نو، سنت و مدرنیسم جدی است، گیرم خود را از چشم مردها پنهان می کند ورنه دامنها داشت کوتاه می شد و یقه ها کمی بفهمی نفهمی بازتر.

و مخفی ترین و بی گفتگوترین خرید عید مربوط به خانمهای خانه بود که با خواهر و مادر و جاری و همسایه صورت می گرفت، نه با مردها و خانواده.

هنوز شهر حیائی در چشم داشت که مانع از آن می شد که پسرها حتی در خریدهای مادرشان دخالت و کنجکاوی کنند و چنین بود در رفتن به آرایشگاه و مراکز دیگر که برخلاف سالهای مدرنی، هر هفته و مدام نبود، سالی یک یا دو بار.

ظهر که می شد قافله از بهارستان گذشته به شاه آباد و ظهیرالاسلام رسیده بود، مخبرالدوله و استانبول، و در مسیر راه، خوش طعمترین و هوس برانگیزترین غداهای عالم در چلوکبابیهای آنجا به صورت جمعی خورده می شد.

از آخرای بهمن، بره کشان چلوکبابی جوان بود که هر چه دیگ از زیرزمین بالا می آمد به بوی روغن کرمانشاهی باز هم طلب می شد، هر سال بیشتر از پارسال. چنان جمعیتی در همان ساعتها تنها در نایب بازار متصور است که طبقه ای دیگر آنجا بودند با کیسه های کوچکتر و قناعت بیشتر.

مقصد: بازار

اتوبوس شلوغ، باران ریز، خیابان آب افتاده، خانواده های پرجمعیت، خاطره مشترک چند نسل از طبقه متوسط تهرانی است که در سه چهار جمعه آخر سال یا از محلات تازه تأسیس چهارصد دستگاه، سی متری، دولاب [شهناز]، نارمک، سمنگان و دورترینشان تهران پارس می رسیدند یا از محلات قدیمی امیریه، شاپور، محله عربها، عودلاجان، بازار، سپه، لشکر، سلسبیل با درشکه و اتوبوس و گاهی پیاده.

اول منزل این جمع که در اندازه دهها برابر سرچشمه روها بودند، حاشیه سبزه میدان بود.

عطاری شیخ موسوی با لهجه ترکی یا آقا بالا خلیفه با لهجه یزدی که با نزدیک شدن نوروز علاوه بر ادویه و گونیهای پر از داروهای گیاهی، عناب و سه پستان و بادرنگ و شیرخشت، جلوخوان را به شیرینیهای تازه رسیده از یزد و تبریز می دادند؛ پشمک و باقلوا، حاجی بادام و قطاب، نیم شکر و آب نبات قیچی با پسته، گز خوانسار، بادام سوخته که همان طور در بسته بوی هل و گلابشان در بوی زیره و کندر عطاری جمع می شد.

طرف دیگر سبزه میدان، عمده فروشهای قماش شبهای عید جزئی هم می فروختند و هیاهوی بازار ارسی دوزها، رفت و آمد باربران با شوخی و با صدا، بازار خیاطها، بازار زرگرها با مجمعهای بزرگ پر از سکه های پهلوی یک و نیم و ربع، دو پهلوی و پنج پهلوی و ده پهلوی داخل مغازه زیر جعبه آئینه.

اما همان مقدار انبوه که روی مجمعه کوه شده بود آیا امکان تنه خوردن در آن ازدحام نبود؟ خیال شیطانی پسر بچه ها که باید بعدش هم در دل طلب بخشایش می کردند از این تفکر فاسد.

در میان این هیاهو، نوای مرشد بهلول لولی وش، سراپا سپید پوشیده، با چشمان آبی ریز از صبح در گوش سیزه میدان بود بی اعتنا به آن هیاهوی خرید و فروش، شکرپنیری به دهان بچه ها می گذاشت و می خواند علی مولای درویشان، خریدار دل ریشان ... و علی گویان، خورجین بر کمر، تسبیح بلندی در دست و تبرزینی بر پر شال می رفت.

سعید نقلی کوری با دختر کوچکی عصاکش او بود، قفسی می گرداند که در آن گنجشکی پاکت فال حافظ بیرون می کشید یا پیش بینی آینده، دخترک برای بی سوادان می خواند: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید... یوسف گمگشته باز آید به کنعان.

روزهایی این چنین سرشار از خاطره، پر از پچ پچ آهسته زن و شوهرها و گفتگو و قهر و آشتی، کوچک و بزرگها ظهر یا در شبستان مسجد شاه جمع می شد و زن و مرد جدا می رفتند تا دوگانه به درگاه یگانه بگذارند یا در چلوکبابی نایب منتظر می ماندند که فیروز با دستان خود کباب داغ را از سیخ در بشقاب چلو آنها اندازد یا پیش موال آبادی با یاد کبابهای حاجی شمشیری که به درد سیاست گرفتار آمد و به تبعید خارک رفت و اموالش از دست شد بعد بیست و هشت مرداد.

شهرها پوست انداختند

چنین بود شبهای نوروز پنجاه سال پیش در تهرانی که هنوز آب زلال از جوی آن عبور می کرد، قناتهایش لاروبی می شد، فاصله فقیر و غنی اش چندان نبود و شهر کوچک بود چندان که در آن صدا به صدا می رسید؛ صدای نقاره زنبورکخانه موقع تحویل سال و صدای توپ.

تنها وسیله ارتباطی وسیع، باسواد و بیسواد، رادیو بود، عید به بوی سنبل و عشرت اسکناس تا نشده، عیدی از لای قرآن، سیب چرخان در کاسه آب و لباسهای نو جلائی داشت.

اما پوست می انداختند شهرها و چیزی در هوای آنها موج می زد که سلیقه بچه ها را بسوی دیگر می برد و پدرهایی که هنوز گیوه به پا داشتند، سفت چسبیده بودند به سنتهایی که قرار بود دیر نپاید، چنان که مسگرها روز به روز در برابر ظروف آلومینیومی و ملامین، کائوچو جا خالی می کردند.

بر سر در مغازه های قدیمی و موقر هنوز تابلوهایی بود که خبر می داد این خیاط و عکاس برای دربار شاهنشاهی کار می کند - حتی دکمه فروش و عینک ساز و کیف ساز - اما دیگر کسی باور نمی کرد که بزرگان با این همه رفت و آمد که به اروپا یافته اند، پیراهن و کفش و لباس بالی، سلیین، دیور را بگذارند و بدقولی هامبارسون یا یزدی را متحمل باشند.

پنجاه سال پیش هنگام تحویل سال، فقط شاه پیامی می داد و بعد هم آقای راشد حول حالنا می خواند.

اولین گروهی که در سلام مخصوص شاه حاضر می شدند روحانیون بودند و در اولین روز سال، سلیمان خان بهبودی، مرد متدین و با تجربه ای از سوی دربار عازم قم می شد تا به مراجع عظام عرض تبریک شاهانه را برساند، اول از همه آیت الله العظمی سید حسین بروجردی، مرجع بزرگ شیعیان جهان بود که با ابهتی باورنکردنی نماینده شاه را می پذیرفت و در پاسخ، خبر می آمد که برای بقای ملک و دوام پادشاه اسلام پناه دعا کرده است.

تاکسی مرسدسهای ۱۷۰ سیاه رنگ با سپرهای سفید، شسته و براق، آخرین درشکه ها با صندلی چرمی و پیرمردهای درشکه ران، هر وقت سال تحویل می شد، انگار وظیفه ای مقدس دارند، به خیابان می آمدند که خانواده ها را به خانه بزرگترها ببرند.

آخرین مقاومتهای سنت بود که ظهر اولین روز عید که می شد، چندان که قنبری و تابش و مرضیه و دلکش و همه خوانندگان در برنامه نوروزی رادیو هنرهای خود را نمایاندند، صدای صبحی مهتدی در گوشها می پیچید که مثنوی می خواند و انگار می دانست آخرین روزهای سنتهایی است که بلکه هزاران سال خود را نگاه داشته بودند و حالا قرار بود در مقدم مبادلات تازه جهانی، درآمد نفت و گسترش ارتباطات به سرنوشتی مقدر تن دهند.

پنجاه سال پیش، آنچه در تهران می گذشت در شهرهای بزرگ به یکسان تکرار می شد.

از بامدادان در تلفنخانه مرکزی صف درازی بود از مرد و زن و بچه های مهاجرت کرده به تهران که در کابینها با فریاد از اقوام حالی می پرسیدند و تبریکی می گفتند.

تازه کم کمک روزنامه ها در آخرین شماره سال آگهیهایی چاپ می کردند که وزیر و وکیل از اقوام و دوستان عذر می خواستند که به علت مسافرت عرض ادب برایشان مقدور نیست، چنانکه از یک ماه پیش پستچیها دسته دسته کارت تبریک می آوردند تا آخرای فروردین هم که در آن به ادبیات شیرین، صد سال بهتر از امسال را آرزو می کردند.

نیمی از آن صد سال گذشت، بهتر نشد

مطلب از مسعود بهنود

نوشته شده توسط علی در دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت 10:5 | لینک ثابت |
 
offshore